X
تبلیغات
رایتل

ابرچندضلعی New !

شنبه 25 دی‌ماه سال 1389 ساعت 01:21

چند وقتیه خیلی به دنیای وبلاگ فکر میکنم...دقیقا بخوام بگم میشه از وقتی که کرگدن خداحافظی کرد...دلم میخواد این فکرامو اینجا بگم تا قبل از شروع روند جدید وبلاگ نوشتنم سنگامو با خودم و دوستان جانم واکنده باشم!... 

آره میگفتم...از رفتن کرگدن شروع شد...وقتی محسن رفت خیلی دلتنگ شدم...ناراحت شدم ولی بعد به چیزای دیگه ای فکر کردم...به این فکر کردم که محسن میتونست بجای اینکه این ده سال رو از وبلاگ نوشتن لذت ببره و اینهمه دوست داشته باشه بیاد و روی هر نوشته اش روزها فکر کنه و بعد رو کاغذ بنویسه و بعد جمله ها رو پس و پیش کنه و بعد چندبار دوباره نویسی کنه و بعد یک ساعت فکر کنه که عنوانشو چی بذاره و...ولی هیچوقت از اینکارا نکرد! تو بگو یه بار!...

معمولا آپدیتاش اینجوری بود! : گاهی شبا که میرفتم خونه شون میدیدم نشسته پای کامپیوتر و صفحه سفید یادداشت جدید پرشین بلاگ (و این آخرا بلاگ اسکای) جلوش بازه...بسته به اهمیت موضوع ده ثانیه الی یک دقیقه(!) فکر میکرد و بعد فرت و فرت تایپ میکرد! قبل از تموم شدن سیگاری که روشن کرده بودم مطلب رو فرستاده بود!...گاهی وقتا واقعا از هیچ مینوشت...هیچ محض...چیزایی که بی تعارف به لعنت خدا هم نمیرزید و الان نه تو یاد خودش مونده و نه تو یاد کسانی که میخوندن!...ولی با اینحال با همیین شیوه ده سال هم خودش لذت برد و هم دوستانی که میخوندنش...در حالیکه میتونست عین این ده سال رو با وسواسهای الکی خودشو عذاب بده ولی اینکارو نکرد... 

اصلا یه چیز دیگه...بیاید به این فکر کنیم که جدا اگه همین فردا وبلاگمون بترکه چند نفر یادشون میمونه چی نوشته بودیم!؟...حیف نیست مایی که به هرحال قراره همه مون دیر یا زود با یه "خداحافظ" بریم انقدر خودمونو محدود کنیم!؟...که چی!؟...کی الان یادشه تو اون اولین وبلاگ کرگدن که مثل الان نبود و خیلی هم وزین بود(!) و کلا پاک شد چی نوشته شده بود؟...تقریبا هیچکس!...کی یادشه تو وبلاگ فرهاد صفریان (که به گواهی همین محسن در روزهایی که تعداد وبلاگها یک صدم این هم نبود کامنتاش سه رقمی بود) چی نوشته شده بود؟...باز هم تقریبا هیچکس!...اصلا از این نسل جدید وبلاگ نویسا کی "فرهاد صفریان"رو میشناسه؟...اینارو هیچکس یادش نیست ولی این رو همه یادشونه که کرگدن از وقتی روند جدید وبلاگ نوشتنشو در پیش گرفت هم خودش و هم اونایی که میخوندنش "بیشتر" لذت بردن...

سرتونو درد نیارم...خلاصه که تصمیم گرفتم از این به بعد این وسواسی که سر نوشتن اینجا دارم رو کنار بذارم...میخوام از این به بعد طولش ندم! اولین قدم هم همین که برای اولین بار این پست رو از روی نوشته تایپ نمیکنم! تصمیم گرفتم از این به بعد هرچی به ذهنم رسید بنویسم...یه روز دوخط یه روز یه دفتر چهل برگ!...یه روز چهارخط "مملی"...یه روز یه "سه" فی البداهه!...یه روز با یه موضوع ثابت حال نکردم کلا حذفش کنم...قرآن که نیست!...یه روز یه موضوع ثابت جدید به ذهنم رسید بدون ترس از اینکه خوب میشه یا نه شروعش کنم...یه روز از یه مطلبی خوشم اومد درباره اش چندخطی بنویسم و بهش لینک بدم...یه ماه هر روز بنویسم! دو هفته حالشو نداشتم اصلا ننویسم! واللا!... 

خلاصه که این وبلاگ اساسی دگرگون خواهد شد ایشالا! و صدالبته طبیعیه که با هر تغییری یه سری مخاطبها میرن و یه سری مخاطب جدید میان...همونطور که بلاتشبیه(!) بعد از تغییر سبک کرگدن خیلی ها (حتی بعضی دوستان خیلی نزدیکش) دیگه اصلا با وبلاگش حال نمیکردن و خودبخود یواش یواش کمرنگ و بعد حذف شدن و در عوض  یه سری دوستهای جدید اضافه شدن...آدما اومدن و رفتن...اومدن و رفتن...اومدن و رفتن...اما...ته تهش این موند که الان اگه کرگدن بخواد این ده سال تجربه وبلاگ نویسیش رو مرور کنه سرش پیش خودش بالاس و میتونه با خیال راحت تو دلش یگه "ایول پسر! خوش گذشت!"... 

*** 

-

خب حرفام تموم شد!  

حالا بنظر شما این پست رو چجوری تموم کنم که خدارو خوش بیاد!؟... 

"سلام" چطوره!؟... 

کمی لوسه!؟...آره! میدونم!... 

ولی عوضش یجورایی باحاله!...انرژی مثبت داره!... 

اوکی! تصویب شد! پس : 

.

.

سلام!

-

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo