X
تبلیغات
رایتل

معرفی! + دیالوگ ۱

چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1389 ساعت 14:43

توضیحات "دیالوگهای من و دوست الاغم" نوشت! : اینی که مشاهده میفرمایید یکی از اون بخشهای ثابت کوتاه و چند خطیه که پست قبل خدمتتون عرض کرده بودم! فعلا جهت تست یه مدت مینویسم اگه خوب شد که ادامه اش میدم اگرم نه که میره به نیمکت ذخیره ایده هایی که توی ذهنم دارم تا بعدا که آماده تر شد با یه شکل جدید برگرده!...اینا میتونه هم یه گفتگوی واقعی باشه که خودم شاهدش بودم (یا حتی یکی از طرفین گفتگو بودم!) هم میتونه از بیخ خیالی باشه!...هم میتونه قسمتی از یه گفتگوی طولانی بین دو تا دوست باشه که بصورت تصادفی این قسمتش ضبط شده و هم میتونه تمام یه مکالمه باشه...مکان و زمانش هم هرجا و هر زمانی میتونه باشه...اما...تمام اینا یه نقطه مشترک بزرگ با هم دارن و اون اینه که "همیشه پای یک الاغ در میان است!"...توضیح بیشتری نمیدم...دلم میخواد خودتون در خلال دیالوگها با این دوست الاغم آشنا بشید! پس این شما و اینم اینا! :  

 -

*****

  -

معرفی! 

با عصبانیت میگه : فکر کرده نمیفهمم چند وقته رفتارش عوض شده! فکر کرده نمیفهمم با یکی دیگه ریختن رو هم!...فکر کرده خرم!... 

میگم : خب تو که میدونی چرا ولش نمیکنی!؟...  

سر تکون میده و آروم میگه : خرم دیگه!... 

 - 

*** 

  -

دیالوگ 1 

میگه : بهش گفتم دوستت دارم...دوستت دارم...دوستت دارم...داد زدم...و بلند گفتم دوستت دارم... 

میگم : خب!؟ اون چی گفت؟...

با خجالت سرشو میندازه پایین و میگه : هیچی! آروم بازومو فشار داد و گفت "خب باشه! فعلا خفه شو و پیتزاتو بخور عزیزم! همه دارن نگامون میکنن!"... 

 -

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo