X
تبلیغات
رایتل

میانه ی پاییز...باران...جنگِ مرد و عکس-خاطره های روی میز...

پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 02:52

 .

تقدیم نوشت: به برادرم محسن...که پشت زغال غمگین چشمهای آدم برفی اش یک عالمه گنجشک دارد...

 . 

*** 

 . 

حرفی بزن تا دل بری سمت جنون، لالم کنار صوت تو، گیتار پیش ارغنون  

تشدید و بعدش یک سکون، فریاد و بعدش یک سکون...ما را قرائت میکنند تجویدهای باژگون   

"آ"...آه ای محبوب من...کی میرسد درسم به تو..."ب"...بوسه بر لبهای چون دارالفنون 

میرزا تقی خانَم ولی دنیا شده فین و دلم در یادِ تو حمام خون

هم گاوم و هم خونی ام، مردابی از جنس بتون، نصفِ جهان آرزو، مرداب پیش چِل ستون 

آدم که نه...از تیره ی آتشفشانِ برفی ام، برف-آدمی زیر تبِ این روزهای قیرگون  

در میزند برف-آدمت...سر میزند برف-آدمت...آخر شبی یخ میزند هم دستش و هم این کلون 

قامت ببند این لحظه را، قد راست کن ای بخت من، چون سبزه ای از سنگفرش حرفهای پیلگون 

دل دل نکن...جانا بیا ما را بکُش...من و دلم آماده ایم...انّا الیهِ آن دو چشم...انّا الیه راجعون... 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo