X
تبلیغات
رایتل

گاهی "همینجوری" آسمان را نگاه کن

سه‌شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 03:24

.

گوشه ی دفتر مشق یک مملی - گاهی "همینجوری" آسمان را نگاه کن

الان در تلویزیون نشان داد آن آدمهایی که رفته بودند در جاهای باز که مثل سیزده بدر است چادر زده بودند و آسمان را نگاه میکردند بالاخره ماه را پیدا کرده اند و گفته اند که الان دیگر ما میتوانیم عید باشیم و خوشحال بشویم. البته من قبل از اینکه آنها ماه را پیدا کنند هم همینجوری بیخودی خوشحال بودم که نمیدانم کار خوبی بوده است یا نه. به نظر من خیلی بهتر است که از سال بعد این آدمها از مامان علیرضا اجازه بگیرند و داداش کوچک علیرضا را هم با خودشان ببرند. چون اینجوری دو تا فایده دارد. یکی اش اینست که داداش کوچک علیرضا که بابایش حوصله ندارد و هیچوقت سیزده بدر نرفته است میرود و خوشحال میشود. آن یکی فایده اش هم اینست که اینجوری ماه حتما زودتر پیدا میشود. چون داداش کوچک علیرضا با اینکه هنوز مدرسه نمیرود و سواد ندارد ولی خیلی نگاه کردن به آسمان را دوست دارد و شبهای ماه رمضان که بزرگترهای محل سر کوچه فوتبال بازی میکنند و ما هم دم درمان فوتبال بازی میکنیم او همه اش آسمان را نگاه میکند. البته این برای تیم ما خوب نیست چون داداش کوچک علیرضا دروازه بانِ ما میباشد و چون هی آسمان را نگاه میکند ما هی گل میخوریم. تازه بعضی وقتها هم کلا دروازه را ول میکند میرود خانه شان و دفتر نقاشی اش را میاورد و زیر چراغ برقِ کوچه مینشیند روی زمین و الکی یک چیزهایی را از خودش نقاشی میکند که مثلا آنها در آسمان هستند. بعد هم الکی زیرش را خط خطی میکند و خوشحال میشود و میگوید بیست شده است. البته کلا به نظر من داداش کوچک علیرضا به درد فوتبال نمیخورد چون بعضی وقتها هم وسط بازی سنگهایی که برای تیرک گذاشته ایم را برمیدارد میبرد برای مورچه های باغچه شان خانه درست بکند و وقتی میگویم نباید تیرکها را بردارد میرود دهنش را آب پر میکند میاورد میریزد روی من و بعد میدود میرود توی خانه شان قایم میشود و از لای در ما را نگاه میکند و بیخودی میخندد. 

در کل به نظر من هم ماه خیلی چیز مهمی است و کار خوبی نیست که ما هر سال فقط یک شب دنبالش میگردیم. چون اینجوری شبهای بعد که می آید همه اش از آن بالا نگاه میکند که ببیند چند نفر دارند دنبالش میگردند و وقتی میبیند هیچکس دنبالش نمیگردد فکر میکند گم شده است و غصه اش میگیرد. وقتی امروز این را به آبجی کبری ام گفتم بغلم کرد و گفت ناراحت نباشم چون همیشه چند نفر مثل داداش کوچک علیرضا هستند که همینجوری آسمان را نگاه میکنند تا ماه و ستاره ها فکر نکنند که گم شده اند و غصه بخورند. با تشکر. پایان گوشه ی صفحه ی بیست و دوم. 

.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo