X
تبلیغات
رایتل

"ما اول سال نو محرم داریم"...

پنج‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 23:01

قبل از هر چیز با خیلی تاخیر درگذشت شیرزاد طلعتی رو به همسرش مریم و همه اونایی که دوسش داشتن تسلیت میگم...دلم میخواد این آسمان که محسن محمدپور گفته حقیقت داشته باشه و شیرزاد الان جایی کنار سحابیش باشه...

-

***

-

از همه دوستانی که در این مدتی که نبودم حال من و حال این خونه رو پرسیدن ممنونم...الهی حالتون خوب باشه...دلم میخواد برای اون دوستانی که پرسیدن علت این غیبت ناخواسته رو کامل بگم ولی به تجربه میدونم که شرح دادن این دست مسائل فایده ای جز بیخودی کش پیدا کردنش نداره...فقط به گفتن همین چند جمله بسنده میکنم که خدا خودش شاهده که در این دو سال و خورده ای چقدر با وسواس و احتیاط رفتار کردم که حد و مرزهای رابطه ام با دوستان مجازیم شفاف باشه ولی متاسفانه انگار موفق نبودم و سوتفاهم هایی پیش اومد که باعث شد در چند ماه گذشته مشکلاتی در زندگی واقعی برای خودم و یکی از دوستانم پیش بیاد...که فشارهای زیادی رو تحمل کنم...برای منی که از زندگی درب و داغونم به اینجا نوشتن پناه آورده بودم دیدن همچین روزایی خیلی سنگین اومد...دیدن اینکه اینجا همون آرامش نسبی سابقم رو هم به هم ریخته...اتفاقاتی که باعث شد از وبلاگ (که تقصیری جز بستر این اتفاقات بودن نداشت) سرخورده و دلزده بشم...هرچند این اتفاقات حسن هایی هم داشت...مهمترینش اینکه نگاهم رو نه تنها به دنیای مجازی بلکه به کل زندگی واقعی تر کرد...و این برای آدمی مثل من که همیشه تو دنیای خیالات و اوهام سیر میکرد خیلی دستاورد بزرگی محسوب میشه...

-

***

-

دوس دارم به احترام اونایی که برام یکی از غریبترین خاطره های زندگیمو ساختن یادی کنم از بازی صوتی ترانه خواندنهای وبلاگ کیامهر...اغراق نیست اگه بگم با این صداها زندگی کردم...خیلی از صداها رو توو گوشیم ریختم و روزی نیست که چندتاشو گوش نکنم...ممنونم از کیامهر و همه اون نود و نه نفری که با صداهاشون این خاطره تکرارنشدنی رو آفریدن...خدا میدونه چندبار با این صداها بغضم ترکیده...با سرباز شکسته قاصدک...با آرامش محزون صدای فلوت زن که اغراق نیست اگه بگم "صدها بار" گوشش کردم و هنوز دلم میخواد برای صدها بار دیگه بشنومش...با آیریلیخ گفتنهای بابای سحر که آذری هم که ندونی میفهمی آمان آیریلیخ یعنی امان از جدایی...آی امان از جدایی...با جادوی اصیل صدای محمدمهدی که حتی منی که سنتی دوس ندارم رو هم پای مستی صداش میشونه...با صدای پر شور شنهای ساحلی بی تا...با شهزاده رویای کیامهر که مثل دلش خوشگل خوندتش...با صدای داداش وحید که انتظارشو نداشتم بخونه ولی خوند و برام بی نهایت عزیزه...با خیلی صداهای دیگه که حتی صاحبانشون رو نمیشناسم ولی بارها گوششون کردم...با صداهای 12 و 18 و 31 و 34 و 53 و 82 و 94 و 98 و...با صدای کرگدن و دکولته بانو...

و صدای شیرزاد...که با مریمش خونده بود...که چقدر شب رونمایی صداها با بچه ها به لحن بامزه شیرزاد موقع خوندن اون ترانه شاد محلی خندیدیم...که هنوزم با گوش کردنش مثل حالا اشک و خنده ام قاطی میشه...که صدای مریمش هم موقع خوندنش میخنده...درست چند روز قبل از فوت شیرزاد...روحش شاد...

-

منم با صدای شماره پنجاه و شش در این بازی شرکت کرده بودم...

-

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo