گوشه دفتر مشق یک مملی - تو ساطورت را میشستی... من اشکهایم را... بَبَیی دیگه علف نمیخوره...
اینروزها خیلی روزهای خوبی میباشد چون همش در آن عید و خوشحالی و تعطیلی است! مثلا چند روز پیش عید قربان بود و آن یکجور عید است که کمی با عید فرق دارد و در آن به بچه ها عیدی نمیدهند و به بزرگترها جوراب نمیدهند و آجیل نمیخورند و سبزه درست نمیکنند و فقط در آن گوسفندهای سفید و قهوه ای را سرشان را میبرند و خوشحال میشوند! البته همه اینکار را نمیکنند و فقط بابای مسلم که پیش نماز مسجد محلمان است و حاجی است اینکار را میکند! (پیش نماز یک آدمی است که در هر مسجد یک دانه هست و در صف نمی ایستد و تکی یک جایی که چاله است نماز میخواند و تا وایمیستد همه پشت سرش می آیند و نماز میخوانند و ادای او را در می آورند ولی او ناراحت نمیشود و تازه آخرش با همه دست میدهد!...حاجی هم یکجور آدم است که با هواپیما میرود کعبه و آن را بوس میکند و مثل فیلمهای قدیمی لباسهای خنده دار میپوشد و مثل داداش کوچک علیرضا که همش کچل است موهایش را میزند و چند بار با سرعت دور کعبه میچرخد و در آن یکجور مسابقه هم است که حاجی ها باید نشانه گیری بکنند و شیطان را با سنگ بزنند که از این نظر خیلی مثل بازی هفت سنگ که ما در کوچه آن را بازی میکنیم میباشد! در کل فکر میکنم که در حاجی شدن خیلی به آدم خوش میگذرد! من تصمیم گرفته ام بزرگ که شدم اول بروم مهندس بشوم و بعد بروم حاجی بشوم!)...
عید قربان خیلی عید خوبی است فقط دو تا بدی دارد که یکی اش اینست که در آن برای آدم قربانی می آورند و مامان آدم آبگوشت درست میکند که من آن را دوست ندارم!...بدی مهمترش هم اینست که من پارسال که با بقیه بچه ها به حیاط خانه مسلم اینا رفتم و عید قربان را دیدم وقتی دست و پایش تکان تکان خورد و خونش آمد حالم بد شد و علیرضا اینا تا یک هفته هر روز من را مسخره کردند!...ولی امسال بابای مسلم که جلوی در وایساده بود من را ناز کرد و از جیبش یک شکلات داد و گفت بروم خانه مان و نگذاشت که بروم و با بچه ها عید قربان را در حیاطشان ببینم!...
مسلم میگوید بابایش برای این باید هر سال یک گوسفند را بکشد که خیلی سال پیش که هیچکس یادش نمی آید یک آقایی که اسمش ابراهیم بوده است و پیامبر بوده است میخواسته اشتباهی پسرش را ببرد ولی چون چاقویش نمیبریده است خدا از بهشت برایش یک گوسفند انداخته است پایین که چون گوسفند نرمی بوده است چاقو آنرا بریده است و برای همین حالا باید بابای مسلم هرسال یک گوسفند را در حیاطشان ببرد وگرنه ممکن است مسلم را ببرد! بنظر من این اصلا خوب نیست که بابای مسلم او را ببرد چون او دروازه بان خوبی است!...ولی اینکه گوسفند را بکشد هم خوب نمیباشد و من فکر میکنم بهتر است که عید قربان اینجوری باشد که آدمها بجای اینکه گوسفندها را بکشند آنها را بردارند و ببرند در باغ وحش که بقیه بیایند آن را ببینند و عکس بیندازند! (باغ وحش یکجایی است که در جاده کرج است و حیوانات به خوبی و خوشی در کنار هم در قفسهای جدا زندگی مینمایند و آدمها می آیند هزار تومان میدهند و آنها را نگاه میکنند ولی حیوانات هیچی نمیدهند و آدمها را نگاه میکنند!)...پایان گوشه صفحه چهاردهم!
باز این مملی یه چی گوشه دفترش نوشت که ما مات و گیج زل بزنیم به این مانیتور و خشک بشیمو ندونیم که چی بنویسیم..
فقط میگم خیلی دله این بچه..!
"دل" چشمای شماس که انقدر قشنگ میبینه
خصوصی بیزحمت
چه زحمتی!؟ شما رحمتی الهه بانو!
سلام حمید...نشونی تازه ی مکث رو برات می نویسم.
- مخلص عمه زری با عشق!
- خیلی حالم گرفته شد وقتی دیدم وبلاگت رو بستن...چند وقتی بود کامنت نمیذاشتم ولی مرتب دنبال میکردم...بیخیال...امیدوارم اینجا رو دوس داشته باشی و موندگار بشی
یعنی ممکنه این جمعه بیاید شاید ...
کجایی پس حمیدخان ؟
یعنی الان من دوس دارم از شرمندگی برم تو دیوار!
کلا قصد اومدن نداری؟ مردیم از بس منتظر مملی موندیم
- قصدشو که خیلی وقته دارم! ولی متاسفانه مدیر شرکتمون این قصد بنده رو به رسمیت نمیشناسه و فرصت نمیده آپدیت کنم!
باید همینروزا توبیخش کنم که حساب کار دستش بیاد! (مجددا
)...
- ارادتمداریم شدیدا!
حالا درست که این چن وخته خودت ام خیلی رو فرم و سردماغ نبودی ولی قبول کن که این وقفه ای که افتاده تو جون ابرچندضعلی یه مقدارشم مال قانونای لایتغیر و تخمی ایه که واسه به روز کردن و کامنت جواب دادن و اینا گذاشتی و بعد خودت تو رودرواسی شون موندی ! ... اگه همه کامنتارو یکی یه صفحه جواب می دادی و بعد اینجوری سه هفته می رفتی تو کما بهتر بود یا اگه هیچ کامنتی رو جواب نمی دادی و بی احترامی می کردی به مخاطبات ولی عوضش هر هفته منظم می نوشتی ؟ ... خدایی کدوم بیشتر بی احترامی به مخاطب و دوست دارای اینجا محسوب میشه ؟ ... وبلاگ وحی منزل آسمانی نیس که اخوی ... میشه آدم وختی سر حال نیس بیاد یه خط بنویسه ایهالناس من حال و احوالم تخمانتیکه لذا بوووووووووووووق ! ... بعد همه میان کامنت میذارن هر کی یه مدل و الکی الکی حال خود آدم و وبلاگش بهتر میشه ! ... به همین سادگی به همین خوشمززگی ! ... حالا مملی پک یه گوشه از پک اش ساییده باشه سکه اش قلب و بدل میشه و کل کتابهای آسمانی دچار تخلخل میشن ؟! ... سخت نگیر انقد جیگر ! ... همین دیگه ...
- نظر شما محترمه...ولی درباره """"""""تخمی"""""""" بودن قوانینی که برای وبلاگم گذاشتم خیلی موافق نیستم! (یه زمون خیلی مودبتر بودیا!



)...
- قبول دارم که یه مقداری از دور شدنم از دنیای وبلاگ سر این قوانینیه که میگی...ولی باور کن سهم اینا خیلی خیلی کم بوده...بیشترش گرفتاریهای شغلی و شخصیم بوده به اضافه همین روی فرم نبودن حال و احوالم...
- ولی از همه اینا که بگذریم باعث دلگرمی منه که میبینم هنوز تو و بقیه بچه ها به اینجا سر میزنید...سرم که خلوت بشه مینویسم...
ایضا خصوصی
...حمیدآقای گل عزیز و نازنین ...برادر محترم من...کجایی شما؟
...خدایی وقتی غیبتهای اینجوری میکنی آدم دلش میگیره....هیچ جا هیچ رد و ردایی ازت نیست ...نگران کننده است دیگه...همه دور هم شاد میشیم و خوشحالیم...یکی که اینقدر غیبت داشته باشه...حال بقیه گرفته میشه...
سلاااام همسایه
همسایه شدیم بالاخره و خوشحالم...
الان نمیتونم بگم چقدر هیجان زده شدم از اینکه جواب کامنتا رو دیدم!به تلافی این چند وقت بیخبری هر کدوم از جواب کامنتاتو چندبار خوندم....
در جواب«لطفا اینو بگو که چجوری یه موضوع ساده رو انقدر قشنگ میگی که بعضی کامنتاتو هرچقدر میخونم سیر نمیشم؟» نمیدونم چی بگم...منم الان این جواب رو هی خوندم و هی خوندم و هی بغض بالا پایین شد تو گلوم«مرگ رو بذار واسه ما مرگ پرستا...تو زنده باش و زندگی کن نوبرانه امید... »اینقدر قشنگ نوشتی که سوزن چشمم گیر کرده بود رو صفحه ی اشک و بدجور سوزناک مینواخت!منم همین سوال رو از تو دارم که چطوری این کارو میکنی؟!این به اون در!یعنی منم جواب اینو میفهمم یه روز؟
اینکه چرا اون کامنتم آواتار نداشت به خاطر این بود که اون موقع سمنان بودم و با لپ تاپ داداشم واست کامنت گذاشتم...بله..من هرکجا که باشم دماغم چسبیده به پنجره ی این خونه در همون حالت مذکور در کامنت...
- سلام به همساده عزیز الهه بانو! بچه مچه که ندارید!؟ آب و برق مشترکه ها!
راضی نبودیم چشماتون بارونی شه الهام بانو!...مرسی...
مسافت زیادیه ها!...دماغت اذیت نشد!؟
-
- از سمنان!؟
خبری ازت نیست حمید خان..
راس میگی! "خبر مرگم" خبری ازم نیست!...
قول میدهیم تا آخر هفته یک خبرهایی ازمان بشود!
سلام آقا حمید ....
خسته نباشی برادر ...
چیزی نیومدیم بگیم ...
همینجوری رد میشدیم .. سلام دادیم
- سلام اخوی میکائیل!...سلامت باشی!
- قربون دستت دفعه بعد از اینورا رد میشدی اومدنی دو تا بربری سیصدی بدون یارانه هم بگیر دور همی بخوریم حالشو ببریم!
حمید ... بیا !
هی فقط میگه بیا!...خب یه آدرس هم بزن تنگش که بدونم کجا باید بیام دیگه! واللا!
شما نمی خواهید آپ کنید؟
دلمون پوسید!!
- میخواهیم ولی مقدورمان نمیشود!
- خدا نکنه! دلتون همیشه سبز باشه آسمان وانیلی جان!
پس کدوم قبرستونی هستی؟
مگه تو تهران چندتا قبرستون فعال داریم!؟...
آدرس : بهشت زهرا - قطعه چندضلعی ها!
سلام
بقدری مطالب مفید درش دیدم و لذت بردم که وظیفه دارم تشکر کنم ممنونم
- سلام...
مطمئنی نمیخواستی واسه جای دیگه کامنت بذاری!؟ رودرواسی نکن! اگه اشتباه شده بگو! قول میدم ناراحت نشم!...
- مفید!؟
- مرسی
میگم
هنوز اون موقع نیومده؟
همون موقعی که اول پستت گفتی رو میگم
چون انگاری که باز کم پیدایی!
کدوم موقع!؟...اول پستم!؟...من کیم!؟...اینجا کجاست!؟ (آیکون "ادامه جک مذکور!"
)...
بسی کیف نمودیم
نمیدونم چرا یهو یاد اون آهنگ محسن نامجو افتادم که میگه :
"بسی رنج بردیم در این سال سی/که رنج برده باشیم فقط مرسی!"...
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
دلمون گرفت خب !
بچه پاشو بیا دیگه ! حالا کامنتهارم جواب ندادی اشکال نداره ، ایندفعه رو ازت می گذریم ولی یه خودی نشون بده ، مردیم از نگرانی !
یا میای یا پس کی میای ؟!!
بابا پس آخه کجائی ؟!
مثل اینکه دلت می خواد دعوات کنم تا بیای آره ؟!!
تا سه می شمرم که بیای اگه نیای دوباره از اول می شمرم !!!
- سلام به فلوت زن عزیز و انبوه آیکونهاش که از دور هم معلومه کدوم کامنت برای خودشه!
- کاش زمین دهن باز میکرد و مثل فیلمای تخیلی یهویی مارو میکشید میبرد تو خودش تا انقد شرمندگی نکشیم! (آیکون "شرمندگی حاد!")...
این روزهای عید و شادی هم تمام شد و عزا آمد ولی تو نیامدی مملی!
الان که دارم این کامنتو جواب میدم روزهای عزا هم گذشته!...
زندگی یعنی همین...همین که هیچ روز شادی و غمی موندنی نیست...
دلم گرفت انقدر نیومدی
مرگ من اپ کن دیگه
ماماااااااااااااااان من مردم انقدر منتظر موندم
مرگ دشمنتون الناز بانو! (آیکون "خجالت زدگی بصورت ویژه و دونونه!")...
مملی! توو چشای شهلای من نگاه کن!

خجالت نمیکشی مملی؟؟ نه!تو خجاااااالت نمیکشی؟؟؟؟ بیا یه چیز بنویس دیگه.
به مملی! :
دروغ میگه مملی! نگاه نکن!...معمولا تمام قصه های عقشولانه از همین نگاه اول و چشمای شهلا و اینچیزا شروع میشه!
آخرین کامنت کرگدن جان رو الان خوندم! راست میگه دیگه جیگر!
(آیکون مینا پسر خاله میشود!)
- حالا کرگدن یه چیزی گفت! شما دیگه چرا!؟...

- داخل پرانتزتو عشقه! خیلی باحال بود!
کو پس؟!
پُستو میگم!
راست میگیا!..کو پس!؟...همینجاها بودا!
گننننننننننننننننننننندت بزنن کللن !
برو گم شو از جلو چشمم که دیگه ریختتو نبینما !
دیگر برایم مهم نیست: (( من)) دارد از عمق فنجان می آید
فالی که دیدم برایت عجیب است : ... دارد زمستان می آید
((می ترسم ای سایه می ترسم ای دوست))، نان از سر من گذشته
آبی که خوردم حلال است، دارد برای تو باران می آید...
برگشتم دوباره اون شعر خردادیتو خوندم...و دوباره لذت بردم...
"دیگر برایم مهم نیست : دنیا بزرگ است و ((من)) ریز ریز است
اینجا که من هستم امن است!!! من سنگرم تا ابد پشت میز است
خیری که گفتی ندیدم . از خیر و شر دردسر پا به سر پر
لعنت به دنیای ما که ... دعوای بین ((بگم ها)) و ((چیز)) است"...
آپ کنید لطفا!
چشم!
این جناب کرگدن چه رک میگن حرفشونو
کجایی حمید خان !
اگه فیس بوک هم بودی تا الان باید میومدی ی پوک بک میکردی !
"پوک بک" میکردم!؟ یعنی چی!؟...من اهل کارای ناجور نیستما! چیز بدی نباشه یه وقت!؟
سلام علیکم به صورت عمومی...
خصوصی هم داری
جواب سلام علیکم بصورت عمومی!...خصوصی هم چک شد!
بعد زری ، مستقیما رفتم سراغ صدای شما و دمتون گرم ! بغضم رو که از شنیدن صدای زری نگه داشته بودم ، شما ترکوندین !
صداتون با اون تن قشنگ و حزن نهانش ، میاد به خودتون آقا حمید . مرسییی ازتون که شرکت کردین و مرسی که اینقدر قشنگ و بی ریا حرف زدین ! اون تیکه آخر حرفاتون دیوانه کننده ست ! برای چندمین بار هم گوشش میکنم شاید بره تو گوشم !
مرسی سهبا خانم عزیز
خوشحالم که خوشتون اومده...صدای شما هم دلنشین بود...هم صداتون هم شعر قشنگی که انتخاب کرده بودید...
یلدا سپید سادگی ات را سیاه کن !
خوابند و بی دلیل کنارت نشسته اند
لابد شبیه شمع تو را فوت می کنند
(وقتی به جای پسته دلت را شکسته اند
آقا سلام
ما خواستیم بگیم ما با صداتون زندگی میکنیم...
میدونی آقا حمید ...صدات یه ته غمی داشت ..که مال خودت نبود ... نمیدونم ....
ولی شاهکاری تو پسر .. اینو باور کن
- سلام آقا مخلصیم!
- یکی از بچه ها که این کامنتتو دیده بود میگفت خوش بحالت که همچین دوستانی داری...ممنونم ازت که انقدر انرژی میدی و همه جوره سایه لطفت رو سر این خونه هست...شاهکار تویی که انقدر مهربانی...
صداتون رو تو پست جناب کرگدن شنیدم. یه کمی سخته که آدم انتخاب کنه ولی اگه قرار باشه من سه تا رو انتخاب کنم دومیش شما هستی!! اولی و سومی رو هم به خودشون میگم:) (فکر کردی فقط خودت میتونی بامزه باشی؟):
راستی به مملی هم سلام برسون
- مرسی! بین ۶۵ شرکت کننده نقره هم مقام خوبی محسوب میشه!

- خیلی دلم میخواد بدونم اون اولی و سومی کیا بودن! اگه زحمتی نیست درگوشی بگو لطفا!
- ممنون از لطفت
بنویس اون پستی رو که قولشو به کرگدن دادی دیگه!
دلمون آآآآآآآآآب شد لامصب :-))
چشم! الان میرم برای هر کدوم از صداهای بازی صوتی یلدا چند خط مینویسم! (آیکون "جوابهای احمقانه به کامنتهایی که خود بخود در زمان قدیم حل و فصل شده اند!"
)...
سلام ممنونم حمید خیلی زیاد
سلام دختر خاله کیا!
... ناقابل بود
فقط میتونم بگم ممنونم .
امیدوارم این چشمهی احساست همیشه تر و تازه و جوشان بمونه .
من باید از شما ممنون باشم که اون چند خط ناقابل رو دوس داشتید
من دیشب اینجا پیام تشکر گذاشتم ! پس چرا نیست ؟!!!!!!!!!!!!
کلی احساس خرجش کردم !
چرا این بلاگ اسکای تازگیها با من دشمن شده آخه ؟!!!!! همش کامنتامو می دزده !!!
نمی بخشمش !
پست قبلی کامنت گذاشتی عزیز جان!...مالتو سفت بچسب سرویس دهنده وبلاگ مارو دزد نکن!
یعنی من اشتباهی توو پست قبلی کامنت گذاشتم ؟!!! بابا من همینجا گذاشتم !!!!
شایدم خوابالو بودم چشمام آلبالو گیلاس می چیده !!!
نخیر! همونجا کامنت گذاشتی!...حالا که دستت رو شده بهتره خودت اعتراف کنی و دستتو بذاری رو سرت و خودتو تسلیم کنی!
سلاااااااام
اومدم بگم خیلی باحالید!
خیـــــــــــــــــــــــــــــــلی ماهین! دمتون گرم!
خیلی خیلی هم از شما ممنونم...
نوشته تون در مورد من خیلی به دلم نشست!
- سلام سارا

- همه اینایی که گفتی شما بیشتر!
- خوشحال که خوشت اومده...سلام مارو به شیراز برسون...
سلاااااااااام . من آمده ام وای وای . من آمده ام



ازون حیوونای حالت سومی که خوشت میادم بدم میا 
ادامه بده .
مملی چرا میخواد اول مهندس بشه بعد حاجی ؟
علیرضا عجب پسر بدی است
بابای مملی نمیخواهد او را ببرد ؟
((من فکر میکنم بهتر است که عید قربان اینجوری باشد که آدمها بجای اینکه گوسفندها را بکشند آنها را بردارند و ببرند در باغ وحش که بقیه بیایند آن را ببینند و عکس بیندازند!)) وااااااااای که چقد این بچه ماه میباشد
وای که چقد این حیوونای حالت سومی که بدت میا حرص درآرن
نه باااو بساط وبلاگ نویسی حذف نمیشه باااو . دنیای مجازی تشکیل شده از ساختمونای جدید و خونه قدیمیای دنیای واقعی . با اینکه ساختمون سازی زیاد شده ولی هنوزم هستن خونه های قدیمی
تازه مسکن مهرم هس
- سلام!

- آهنگ غیرمجاز لس انجلسی اونم در ماه محرم!؟ وااااای برتو!
- برای چی حرص درآر!؟...طفلکا دارن کارشونو میکنن! بنظر من اون دخترا که جیغ میزنن حرص درآرترن!
- این چند خط آخر کامنتت خیلی خوب بود
- مسکن مهرو خوب اومدی!
سلام من هیچی نمیگم..
این پستمو بخون عزیز.
http://hishkii.blogsky.com/1389/10/02/post-53/
خوندم هیشکی جان...مرسی از اینهمه لطفت...جدا قابل شمارو نداشت
سلام.. حمید مرسی.. هزار تا مرسی بابت زحمتی که برا بازی صداها کشیدی..
- سلام...
- زحمتی نبود...از لحظه به لحظه دقیق شدن روی صدای بچه ها و نوشتن اونا لذت بردم...مرسی از شما
تحلیل صداها رو هم مثل تحلیل امضاها save کردم تو کامپیوترم....دل در حال ترکیدنت بغض منو هم ترکوند...معرکه بود حمید...مرررسی برای اینهمه زحمتت...خوشحالم که به بهونه های مختلف گهگاهی تو وبلاگ آقا محسن ازت میخونم...حتی کامنتهای با نمکت...همین احساس حضورت خوبه...با این تحلیلها هم که نهایت عشقت رو به همه ی بچه ها نشون دادی....مررررسی یه دنیا...مرسی اندازه ی همه ی بغض دلت...مرسی به اندازه ی همه ی قطره های اشکی که ریختی وقت شنیدن صداها...مرسی...
- یه سری کامنتا هستن که جواب دادنشون سخته...مثل کامنتای تو...انقدر توشون لطف هست که آدم میمونه چی جواب بده که اندازه حرفات زیبا باشه...فقط میگم مرسی اندازه همین جمله های قشنگت...مرسی اندازه دل آبی خوشگلت
- ضمنا انقدر هی سیو نکن! فردا هارد کامپیوترت پر شد نیای یقه مارو بچسبی هاردتو بخوایا! از الان بگم که بنده هیچ مسئولیتی در قبال اینکارای شما ندارم!
دیدیم از شما خبری نیست گفتیم بیایم بلاگ اسکای بلکن رد شدنی همدیگرو ببینیم ؟؟؟
حالا راستش رو بگو من اردکه بودم یا بچه که هل میداد ؟؟؟
یه گزینه سوم هم هست که صدام شبیه اردکه بود
- به به سلام علیکم همساده عزیز!
- انقدر شکسته نفسی نفرمایید اقدس خانوم!...
- شما مامان اون بچه هستید که داره اردک بادی رو هل میده
باحال بود . هم اون بازی هم تحلیلای تو . دست گلتون درد نکنه
مرسی
سلام

وبلاگ زیباست . صداتو کوش دادم حرف اولی هم که زدی باحال بود ولی سانسور شد
خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید
یا علی
- سلام...
- آره دیگه! خویشتنداری کردم تا تهش نگفتم که کرگدن سانسورش نکنه جاش بییییییب بذاره!
- باعث افتخار منه
خیلی مرسی حمید
یعنی این تصویری کردن صداها خیلی ایده ی جالبیه
و تو کارت حرف نداره و از این دست حرفا
می دونی چند وقت از عید قربان گذشته؟
می دونی اگه روزی ۲ بار هم سر بزنی میشه تا حالا چند بار اومدن و دست از پا درازتر برگشتن؟
تنکن برادر من! نکن با خلق خدا اینجوری رفتار نکن
خدا یه جا خفتت می کنه ها
از ما گفتن! :-)))
- برگ سبزی بود تحفه درویش و از این دست حرفا!
مثلا کجا!؟ بگو من طاقتشو دارم! 
- من ریاضیم خیلی خوب نیست ولی گمونم چیزی حدود "یه عالمه" بشه!
- خدا یه جا خفتم میکنه!؟
- مرسی من و من جان!
بچه ها مث اینکه راستی راستی حمید نیستش!بیاید وبشو خراب کنیم.
حمییییییید مملی رو میدم بابای مسلم بخوردشا!
- خیر که نیست از دستت برنیاد! حالا من نیستم باید اینجارو خراب کنید!؟
خب میگفتی "بچه ها مث اینکه راستی راستی حمید نیستش! بیاید حالا که نیست رفاقت کنیم و گلدونای خونشو نوبتی آب بدیم!" (آیکون "عشقولانه بازی و رفاقت!")...
- بیرحم! تو با من مشکل داری چیکار به این مملی طفلک داری آخه!؟
گفتم تشکر کنم از لطف شما و براتون آرزوی پیروزی و سعاتمندی دارم
ما باید تشکر کنیم که روحمونو به شنیدن هنرتون و صدای زیبای سازتون مهمون کردید
سلام
معلوم هست کجایی ؟
سالمی؟
- سلام...


- از نظر جسمی اگر میفرمایید بله سالمم! ولی صحت و سلامت عقلی رو تضمین نمیکنم!
- مرسی از حال پرسیت...خوبم
سلام حاج حمید درستکار ( همون کار درست سابق )
چرتکه انداختم دیدم یه ماهه نمینویسی
5-6 تا فحش و بد و بیراه داشتی
10 - 12 تا درخواست برای نوشتن
20-25 تا احوال برسی
3-4 تا تهدید
چند نفری هم معلوم نبود مثل من چی می خواستن
در کل می شه با یه حساب سر انگشتی با توجه حذف یارانه و باقی قضایا به این نتیجه رسید که اگه تا سه سال دیگه اینجوری ادامه بدی احتمالاٌ می تونی دل آقا رو بدست بیاری و ریس جمهور بشی آقا مبارکه بهت تبریک میگم توی کابینت و آشپز خونه اگه جا داشتی رو من هم حساب کن
- سلام بر حاج مجتبی الملک قزوینی! (همینجوری یهو طلبه شدم بدنامت کنم! مشکلیه!؟
)...
- یعنی تا سه چهار سال دیگه هفتاد میلیون فحش کاسب میشم!؟ آخ جون!