ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
.
تقدیم نوشت: به برادرم محسن...که پشت زغال غمگین چشمهای آدم برفی اش یک عالمه گنجشک دارد...
.
***
.
حرفی بزن تا دل بری سمت جنون، لالم کنار صوت تو، گیتار پیش ارغنون
تشدید و بعدش یک سکون، فریاد و بعدش یک سکون...ما را قرائت میکنند تجویدهای باژگون
"آ"...آه ای محبوب من...کی میرسد درسم به تو..."ب"...بوسه بر لبهای چون دارالفنون
میرزا تقی خانَم ولی دنیا شده فین و دلم در یادِ تو حمام خون
هم گاوم و هم خونی ام، مردابی از جنس بتون، نصفِ جهان آرزو، مرداب پیش چِل ستون
آدم که نه...از تیره ی آتشفشانِ برفی ام، برف-آدمی زیر تبِ این روزهای قیرگون
در میزند برف-آدمت...سر میزند برف-آدمت...آخر شبی یخ میزند هم دستش و هم این کلون
قامت ببند این لحظه را، قد راست کن ای بخت من، چون سبزه ای از سنگفرش حرفهای پیلگون
دل دل نکن...جانا بیا ما را بکُش...من و دلم آماده ایم...انّا الیهِ آن دو چشم...انّا الیه راجعون...
.
سه بار خواندمش و هنوز باید بخوانم تا کاملا توی دلم لانه کند کلمه کلمهء این نوشتهء زیبا
نوش جان برادر خوبت این نوشته و به امید اینکه گنجشک های چشم و دلش همیشه نغمهء شادی بخوانند.
راستی
خط آخر در دهانم به روانی بقیهء نوشته نمیچرخد. شاید درست متوجه اش نشده ام.
نه. حق داشتی.
کمی اعراب گذاری کردم. فکر کنم حالا راحتتر میشه خوند.
البته تا قبل از انا الیه آن دوچشم ......
رفتم ... رفتم!!
سلام
انا الیه راجعون ... مست میسازد مرا ...گویی هر واژه را غسل کهنه ترین شراب احساس کرده بودید ...
غسل دادن واژه ها به شراب...
چه تعبیر قشنگی...ممنون...
چقدر خوب بود حمید...
سلامم حمیدجان
بی هیچ توضیح و تفسیری میگم خیلی زیاد دوستش داشتم..ممنون..
این تیکه رو بیشتر
آدم که نه...از تیره ی آتشفشانِ برفی ام، برف-آدمی زیر تبِ این روزهای قیرگون
در میزند برف-آدمت...سر میزند برف-آدمت...آخر شبی یخ میزند هم دستش و هم این کلون
.............
کل قصه ی جهان آدمه و دلش...چقدر نزدیکش بشی چقدر دور خودش قصه های ریز و درشت دیگه است که می خوان خودشون رو برسونن به قصه ی اصلی....
قصه ی اصلی...
حرفتو خوب میفهمم...
مبارک شهریار بلاگستان باشد با این آقا داداش گل و گلابش
عالی بود آغا
(آیکون ماهم دلمان داداش حمید خواست!!!)
"آغا"!؟...چرا آخه!؟...
میانه پاییز...خاطرات روی میز...
حس خوبی داشت...
انّا الیه آن دو چشم...انّا الیه راجعون...
چی بگم ......
ممنون حمید خان ....
ممنون طیب خان من ....
تشبیهت خوشحالم میکنه ولی خب واسم زیاده...
ما کجا ایشون کجا؟...ما هنوز داریم بازی میکنیم...
سلام حمید خان
بیا و برادری کن این شب جمعه ای یه دعای خیری واسه ما کن ... مثه من ها بفهمن چی تو سرت.. تو دلت میگذره... بلد شیم به زیونت که نه به لهجه تو صحبت کنیم....
اعتراف می کنم یه ط در میون فهمیدم چی می گی...
خدا دلای شما دو تا رو تا ابد واسه هم تپنده نگه داره.... ان شالله روزهای قیرگون تمام شه....
دارم به ربط این کلمات فکر میکنم.. پشت ذغال غمگین چشمهای آدم برفی اش یک عالمه...
قابل افتخار نیست! اصولا کابوس سخته!
فرقی هم نمیکنه کابوس یه دیوانه باشه یا یه فرزانه!
از صُب ده بار پُست رو خوندم
صدبار تقدیم نوشتش رو ... و هر بار بُغض ... مرسی زیاد ...
ای بابا لامصب پست هم معمارانه
ببخشید شما که گفته بودی ساعت 8 میخوابی. چرا ساعت 3 پست نوشتی؟تو خجالت نمیکشی، تو صبح ساعت 8نباید بری سر کار؟حجالت بکش دیگه.اهه
بله،بله،جایزه ی بی ربط ترین کامنت برگزیده رو به من بدین. نظرم در مورد خود خود پستتو هم بعد شاید گفتم. حالا زیاد دلتو صابون نزنا شاید هم نگفتم"جون عمه م، من و سکوت در مورد پستت و این حرفا"
اولا که سه نیست و دو و پنجاه و دو دقیقه اس!
دوما...دوما...حالا دوما مهم نیست! مهم اینه که اولا سه نیست و دو و پنجاه و دو دقیقه اس!
ولی کلا استاد تقدیم های مناسبی.متوجه که میشی؟!
خوشحالم که همچین نظری داری...مرسی...
من از باز خواندن این پستت سیر نمیشوم چرا؟
خداروشکر که انقدر به دلت نشسته عزیز
مبارک آقا داداشتون باشه..این تقدیم نوشت زیبا...
جدن بستن اینهمه قافیه خیلی ذوق و لطافت طبع میخواد..
مرسی
قلم تاثیر گذار و خوبی دارید.و در این تقدیم نوشت چه هنرمندانه با واژگان بازی کردید.
چند ضلعیات بی نظیرت ...اهنگین و موزون میرقصند تک تک واژه ها ..لذت بخشه خیلی ...
قبلا هم گفتم...میدونم شعر مینویسی ولی بیا این مدلی نوشتن رو هم امتحان کن. یه راحتی خاصی داره که سوای اینکه چه مضمون و حس و حالی داره و تهش چی درمیاد همون لحظه که مینویسی حس بینهایت شیرینی بهت میده...
یه داداش دست به قلمم نداریم بیاد یه پست بهمون تقدیم کنه...
حمید یه چیز بگم مثه هدایت سخته فهمیدنش باید هی بخونی و هربار بازم کم میاری
تقدیم نوشتت خیلی به دلم نشست چ
ارجاع به جواب کامنت yasna ! (نُه تا بالاتر!)...
آغا برای اینکه خیلی آقایی ...
اگه دوست ندارین میتونم بگم خیلی برادری(مدیونی اگه فکر کنی آیکون حزب اللهی منظورم بود)
راستی اون قضیه رفتن و اینا که گفتم "برگشت"!!! ممنونم آقای حمید
- نه قربونت! همون برادر بهتره! آغا آدمو یاد آغا محمد خان و اون قضیه اش میندازه!
- خداروشکر...امیدوارم ایندفعه خوب پیش بره...
یه برادرم نداریم یه شعر قشنگ واسه ما بنویسه!!
خدایییش خیلی به آقای محسن حسودیم شد(آیکون جویدن ناخن از حرص)
عالی بود!
راستی من آپ کردم یه سری بزن:)
این دیوانه وار خوب بود... هر چی می خونمش باز سیر نمی شم ... خیلی خوبه ... بی نهایت زیباست و پر از حس های ناب...
و تقدیم نوشتت منو پر از بغض می کنه...
بی نظیره... عین خودت
همه چی خوب پیش میره
اما...
تو باور نکن :(
قبلا در این مورد نظرمو خصوصی بهت گفتم...هنوزم نظرم همونه...
معرکه بود....
اصلا نمیدونم چی بگم...
وااااااااای حمید ... نمی دونم تقدیم نوشتت قشنگ تره یا شعرت ... چقدر روون تر از قبلیاست ... و برام قابل فهم تر ...
کلا که خدا خودتو برادرتو برای هم حفظ کناد ...
ممنون عزیز
البته این رو هم بگم که خودم اصرار دارم اینارو شعر صدا نکنم!
حالا مانده تا من بفهممش
حمیدباقرلو
کجایی؟من اعصاب ندارما پاشو بیا پست بنویس.
حوصله ام ندارما
حالا پست نمینویسی کامنت که میتونی بیای جواب بدی.اینم نمیتونی؟"ایکون قوم بنی اسرائیل"
کدوم کامنت!؟ ( نه دیگه جداً
! )
چیه؟
واسه من ابرو ننداز بالاآآآآ
همون کامنت
چی میگی!؟ کدوم کامنت!؟ برو خواهر من! برو! خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه! (آیکون "کم حافظه بودن و دو قورت و نیم آدم باقی بودن بصورت کالکشن!)...
من نمی تونم مثل این نوشته هات بنویسم ..این دست خط توست ابر چند ضلعی ...هر کسی دست خط خاص خودش را دارد و این هست که هنر شکل گرفته این که هیچ کس نمی تواند دیگری را تکرار کند ...عاشق اینگونه نوشتنت هستم وصف شدنی نیست لذت خواندن تک تک کلمه هات کنار هم ...ولی با حسی نوشتن موافقم ..راحت و سبک و بی هیچ درگیری وزن و اهنگ و قافیه ...و اخرش هم اهنگین و هم دلنشین ..حس پاک لحظه ها ...
مهربونی دیگه...پیاماتو دوس دارم دیگه...دست خودم که نیست!
اقا حمید عالی نوشتین من از روز اول میام میخونم بعد صفحه رو میبندم تکرار میکنم معنی زیادی توشه ...
ادم که نه ... از تیره اتشفشان برفی ام برف _ادمی زیر تب این روزگار قیرگون
در میزند برف _ادمت ...
عالیه اصلا ....
معنی توشه؟ نمیدونم. شاید. راستش موقع نوشتن خیلی به معنیاش فکر نمیکنم. فقط مینویسم.
به هر حال مرسی
ابرو میندازی بالا بالا
میدونیم سرت شلوغه حمید آقا (آیکون روم به دیفال)
جانم!؟؟؟ شما دیگه چرا پروین خانوم!؟
گول جوسازیهای رسانه ای این جزیره رو نخورید!
بترررررررسیییییید از عذاب! اتقو الله! (آیکون "منبر چندضلعی!")...
اِی پروین خانوم جان
این اقا حمید دیگه با از ما بِیترون میگرده سرش شلوغ شده تازه ابرو هم میندازه بالا واسه مون.اخه ادم دردشو بره به کی بگه؟:دی."ایکون اب،ماهی،گِل الود، ماهیگیر، سلیته و اینجور چیزا"
بعدشم نمیدونه از ما بِیتر اصن گیرش نمیاد. خلاصه حمید اقا نکن این کارا رو درست نیست،ببین هی خودتو میگیری(:دی)فردا روز میزاریمتو میریم دلت میسوزه آآآآآآ
خودم نگرفتم بخدا! عضله ی چشم چپم گیر گرده! ببین! هنوز همونجوریم:
مثل همیشه عالی :)
تو هنوز اینجارو میخونی آبجی بَبَیی!؟ چشمات عالی میبینه
سلام
به طرز خیلی وحشتناکی زیبا بود.میخکوب شدم.احسنت احسنت
آیکونای اینجوری نذار! الاناس که جزیره پیداش شه! از سرنوشت من در کامنتهای بالا درس عبرت بگیر!
بسسه دیگه
سه وعده سر زدن به وبلاگی که بروز نمیشه بیماری جدیدیه که در من شایع شده

برگردید حمیدخان
اندازه همه ی سه وعده ها سه هزار سی هزار وعده شرمنده...
لطف بفرمایید به: بدترین تصویری که دیدم ... مربوط به وبلاگ کویر مراجعه فرمایید اردیبهشت 91
برای کسی که سطحی و بیعارانه این پستو میخونه و ادعای روشنفکر ی که قضاوت نمیکنه متاسفم ...
گاهی اوقات مکر ونیرنگ کمر صداقتو میشکنه با وجود این ادما
بی برو برگرد دلم می خواهد بگردم و محسن نامجو را پیدا کنم و بگویم مرد این را برای دیوانگی های تو نوشته است که باد بیاندازی تو حلقت و این را بخوانی.
بعضی وقت ها دیده اید این نوجوان ها برای ابراز شدت هیجانشان از چیزی می گویندِ «دیوانه است»
این از دیوانه هم دیوانه تر است.
اجازه بدهی یا ندهی می زنم در وبلاگم
مثل همین کامنتت...دیوانه...تعبیر قشنگیه...چقدر به دلم نشست...
صاحب اجازه ای عزیز...افتخار میدی
"سارا خانوم اگه منظورتون از کسی که سطحی و بیعارانه اینجا رو میخونه منم. و اون آدرس رو دادید باید بگم اشتباه میکنید من اصلا وبلاگ ندارم .اگر هم منظورتون کس دیگه ای هست ونمیدونم به این پست چه ربطی داره معذرت میخوام"
آقا حمید ببخشید
من این وسط چیکاره ام خانوم! خدا ببخشه! (آیکون "دست کشیدن به محاسن!")...
خوب من فک کردم شما کویر صاحب بلاگ ghasemy.blogfa.com هستید ! اخه این بلاگ کویر خیلی با حرفهای متظاهرانه طرفدار داره اما در لفافه حرفهایی میزنه که با صداقت جور نیست بخصوص در همون پست کذایی !من واقعا از شما معذرت میخوام
و این اقا در جواب اون پست :بدترین تصویری که دیدم ! میگه روشنفکر باشیدو از این حرفا منم ! منظورم این پست اقا حمید نبودش که !از شما باز هم عذرخواهی میکنم
من هر چی که گفتم عین کلمات همون پست بلاگ کویر بود که به خودش گفتم (و حذف شد)بعد هم فهمیدم تشابه اسمی بود وجناب کویر بلاگ نداره !
حمید من به تو حسودی!
چطوری اینقد آهنگین مینویسی؟
فک کنم مخ آدم باس یه چیزی داشته باشه برای این آهنگین نوشتن که تو مغز من نذاشتنش!
نه اتفاقا! باس یه چیزی نباشه! اینجوری راحتتره!
میخوای دعا کنم توو مخت یه چیزی نباشه؟
وقتی نوشته رو به یکی تقدیم میکنی ناخودآگاه نگران اون آدم میشم! نمیدونم چرا..
برف-آدم... ترکیب قشنگیه هرچند نمیدونم دقیقا باید چی تصورش کنم! سرد یا غمگین یا تنها یا رو به زوال...
"یا" نداره
همه اش هست
سرد...غمگین...تنها...رو به زوال...و یه چیز دیگه که دلم نمیاد بگم...
صادقانش اینکه
قلمبه سلمبه بود نصفیشو نفهمیدم
بقیشم که فهمیدم مخاطب خاص داشت برای خودش و به من مربوط نبود
صادقانه تر نوشتش اینکه فقط دلم تنگ شده بود اومدم حالتو بپرسم
خوبید انشالله؟
قربان صداقتت!
شکر...خوبم...شما خوبی؟
الان دقیقا وقتی بلاگستان نمیای چیکار میکنی؟!
فقط حواست باشه دست تو مماخت نکنی
چشم (آیکون "پاک کردن با آستین!")...
الان به نظر شما من از اون تقدیمیهه تعریف کنم یا از متن؟؟ چرا منو تو این موقعیت قرار میدین؟؟؟؟؟؟